زعفران از نابینایی پیشگیری می‌کند

زعفران از نابینایی پیشگیری می‌کند
دانشمندان استرالیایی می‌گویند، مصرف چاشنی زعفران از نابینایی جلوگیری می‌کند.

به گزارش ایسنا، این دانشمندان در آزمایشات خود دریافته‌اند، گیاه زعفران که در بسیاری از خوراک‌های کاری و رژیم غذایی مدیترانه‌ای استفاده می‌شود، می‌تواند از نابینایی در سالمندان جلوگیری کند.

در این آزمایش‌ها محققان برای داوطلبان مصرف قرص‌های حاوی این چاشنی را به مدت 3 ماه تجویز کردند و نشانه‌های بهبود قابل توجهی در بینایی آنها مشاهده شد.کارشناسان در استرالیا و ایتالیا ادعا کرده‌اند که این گیاه معطر و مطبوع می‌تواند فاکتور کلیدی و مهمی در پیشگیری از نابینایی در سالمندان باشد.

محققان دریافتند که این چاشنی گیاهی همچنین به عنوان عینکی طبیعی عمل می‌کند؛ به طوری که از چشم‌ها در برابر آسیب‌های ناشی از نور شدید خورشید محافظت می‌نماید.

پروفسور سیلویا بیستی، پژوهشگر دانشگاه سیدنی که سرپرستی این پژوهش را عهده‌دار بوده، خاطرنشان کرد: بینایی بیماران پس از مصرف قرص‌های زعفران بهبود پیدا کرد.

پروفسور بیستی افزود: ترکیبات شیمیایی زعفران کاملا پیچیده است. این گیاه خاصیت آنتی‌اکسیدانی دارد، اما قبلا هیچ یک از محققان تاثیر آن را در حفظ قدرت بینایی کشف نکرده بودند.

  
نویسنده : فهيم بخشی.( بیرجند) fahim bakhshi .birjand ; ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٠
تگ ها : زعفران


ای بازدید کننده عزیز ، تو منحصر به فردی

ای بازدید کننده عزیز ، تو منحصر به فردی

این مطلب زیبا رو در سایت وزین همدردی خوندم  واقعا جالبه !

 سلام بر تو عزیز یگانه ام

آیا می دانی تو بی همتاترین فردی هستی که از  این سایت بازدید می کنی ،

بله تو را می گویم ، فقط اثر انگشت تو نیست که با تمامی انسانها متفاوت است.

جلوی آینه خود را بنگر ، چشمان زیبایت نیز منحصر به فرد هستند ، چهره ات یکتاترین چهره است و اگر سالهای سال در جهان بگردی ، چهره ای چون خود را نخواهی یافت، به موهایت ، به دستانت ، به پاهایت ، به همه جسم خود بنگر ، آیا یکتایی آن را نمی بینی. و من خوشحالم که فردی یکتا چون تو خواننده مطالب من هستی.

عزیزم نه فقط در جسم منحصر به فردی که در روح و روان نیز چنینی. بیا مروری بکنیم .

تو حاصل رشد قویترین اسپرم در میان حدود120 میلیون اسپرم هستی که توانست در این مسابقه بزرگ مقام اول را  در رسیدن به تخمک کسب کند و حاوی میلیاردها  ژن خاصی هستی  که صرفا کمپلکس پیچیده تو را هدایت می کند و توانائی های بالقوه و منحصر به فردی هست که وجودت از آن بهره می جوید. پس سرمایه ای که تا با خود به این جهان آورده ای نیز منحصر به فرد است.

 تو از پدر و مادری متفاوت از والدین دیگر زاده شدی ، با خواهر و برادر و فامیل خاصی خویش و قوم شدی، در مدرسه با معلم و همکلاسیهای خاصی قرین گشتی. و شخصیت تو در تعامل با میلیون ها تعامل خاص و با افراد خاصی شکل گرفت که باز هم تو را منحصر به فرد کرد.

پس اکنون تو یگانه ای در آنچه بصورت ژنتیک یا فطری آورده ای و همچنین یگانه ای در جسمت ، و یگانه هستی در تعاملاتت با محیط و اکنون نیز تو یگانه ترین انسانی در نوع نگرش ، تفکر و اراده ای که می کنی.

پس من چه به تو بگویم که برایت مفید باشد.

تو که منحصر به فردی باید منحصر به فرد عمل کنی. رمان زندگیت را نمی دانم. تا بگویم که  فصل دیگرش را چگونه بنویس تا قشنگ تر شود.

نگرانی هایت ، شادیهایت ، عشقت ، غمهایت ، ضعف هایت ، قوت هایت ، توانایی هایت هم،  مثل سایر اجزاء وجودت منحصر به فردند . پس تو نخواهی توانست که  خود را با کسی مقایسه کنی ، چون تو فقط توئی و همتا نداری.

تو رمان زندگی خود را نوشته ای و باز هم می نویسی.

نوزادی و کودکیت را با تعاملات و قابلیت ها و اراده ات طی کرده ای و فصل های آن را نگاشته ای. دیگر چه فصل هایی را نوشته ای و چگونه نوشته ای.

آیا فصل جوانی را نیز تمام کرده ای، برای حال چه تصمیمی داری. تو نمی توانی رمانهای دیگری را کپی کنی ، چون تو تنهاترین و یکتاترین انسانی هست که من می شناسم. با همه تفاوت ها که ذکر کردم.

اکنون که فصل حاضر رمان زندگیت را می نویسی، تصمیم بگیر که چگونه این فصل را به اتمام برسانی.

آیا این فصل از رمانت ،  تراژدی  و غمگین است؟  نقش اول این رمان تویی ، در این رمان و در این فیلم تو چگونه نقش ایفاء می کنی ، آیا فردی منفعل و خسته و بی هدف و بی انرژی هستی .

چنین رمانی را چه کسی می پسندد . آیا خودت نیز که این فیلمنامه را می خوانی ، مجذوب می شوی.

یا نه ....  .

نقش اول این فیلم تویی ، تو بهترین هنرپیشه و کارگردان و فیلمنامه نویس و منحصر به فرد هم هستی.

برای خودت بنویس که : چه می کنی و چه خواهی کرد..........

بگو که :

من این کار را می کنم که .........

اگر دیگران این کار را انجام دهند ......

من این کار را انجام می دهم ......

و اگر......

رمان خود را پیشاپیش ، قبل از اینکه دیگران بنویسند خودت بنویس.

 

تو می توانی با مشاوری نیز در باره نوشتن رمان زندگیت مشاوره کنی و از تجارب رمان نویسان موفق زندگی را نیز استفاده کنی . ولی به هر حال آخرالامر خودت هستی که رمانت را انشاء می کنی.

 

خوشحال می شوم بدانم تو ای عزیز رمان خودت را چگونه نوشته ای ، چگونه می نویسی و چگونه خواهی نوشت.

به من بگو........

  
نویسنده : فهيم بخشی.( بیرجند) fahim bakhshi .birjand ; ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٩


مهارتهای یادداشت برداری و حضور در کلاس

مهارتهای یادداشت برداری و حضور در کلاس

یادداشتهای کافی جزء ضروری یادگیری و مطالعه کار آمد در مدرسه ودانشگاه به شمار می آید.

به پیشنهاد های زیر فکر کنید و سیستم یادداشت برداری خود را بهبود بخشید.

1- فعالانه به درس گوش دهید, اگر ممکن است قبل از نوشتن فکر کنید ولی مراقب باشید از یادداشت برداری عقب نمانید.

2- ذهن خود را نسبت به مطالبی که با آن مخالفید باز بگذارید, اجازه ندهید بحث کردن در یادداشت برداری شما مداخله کند.

3-  اگر پرسش مربوط به موضوع برایتان طرح شده, آن را بپرسید.

 

4- از روش استاندارد یادداشت برداری _ شامل نقطه گذاریها, اختصارات, حاشیه ها و غیره استفاده کنید و آن را در خود بپرورانید.

 

5-  یادداشتهای را در دفتری بزرگ نگهداری کنید. تنها حُسن دفترچه های کوچک در آسانی حمل آنهاست ولی برای هدف اصلی شما مناسب نیستند, دفتر بزرگ به شما امکان می دهد حاشیه گذاری مناسی را رعایت کنید.

 

6-     هر گاه از بخشی از صفحه به بخش دیگر همان صفحه می رسید, یک جای خالی باقی بگذارید تا در صورت لزوم در آینده آن را با مطالب تکمیل شده پرکنید. هدف شما, یادداشت برداری مفید است و نه صرفاً نگهداری اوراق!

 

7-     سعی نکنید از تمام مطالب استاد یادداشت بردارید. این کار در وهله اول غیر ممکن و در وهله دوم غیر ضروری است زیرا تمام مطالب از اهمیت یکسانی برخوردار نیستند. بیشتر وقت خود را صرف گوش دادن و یادداشت برداری از نکات مهم و اصلی کنید. اگر شما با حداکثر سرعتتان یادداشت بردارید, شنونده خوبی نخواهید بود. گر چه گاهی نوشتن از اندیشیدن مهم تر است.

 

8-     در پی سر نخ های نکات مهم باشید, یعنی تکرار نکات تاکیدی, تغییر در آهنگ صدا, فهرست کردن نکات مهم و غیره.

 

9-     بسیاری از اساتید می کوشند در خلال تدریس چند نکته اصلی و چندین نکته کم اهمیت تر ارائه دهند. و بقیه سخنرانی را به مطالب توضیحی و مثالها اختصاص دهند. سعی کنید نکات اصلی را یادداشت کنید و خود را در دام نکات کم اهمیت تر که ارتباطی اندک با یکدیگر دارند, اسیر نکنید. اگر خوب گوش کنید, به ارتباط میان آنها پی خواهید برد. در مورد مطالب که استاد آنها را با اهمیت تر تلقی می کند, دقت نظر به خرج دهید.

 

10)    یادداشتهای اصلی خود را به صورت روشن و خوانا بنویسید تا برای خودتان قابل خواندن باشد ولی هر کجا که توانستید از علایم اختصاری ابداعی خودتان استفاده کنید. این کار مستلزم دوباره نویسی یادداشتهایتان است تا در زمان بهتری بتوانید آن را بخوانید و بدان بیندیشید. همچنین پاکیزگی از جهاتی حُسن است ولی الزاماً یادگیری شما را افزایش نمی دهد.

 

11)    بدون ملاحظه هر آنچه را روی تخته سیاه می بینید, در دفترتان بنویسید. آیا تاکنون فکر کرده ایدکه نوشته های ناخوانای روی تخته ممکن است سر نخ یک سوال امتحانی باشد. شاید شما نتوانید  تمام نوشته های روی تخته را با یادداشتهایتان از گفته های سخنرانی تلفیق و یکدست سازید. ولی اگر آنها را جداگانه بنوسید چه بسا در آینده سرنخ مناسبی باشد. اگر هم چنین نشود, اشکالی ندارد. شما چیزی را از دست نداده اید, در هر صورت شما در کلاس بوده اید.

12)   در کلاس در ردیفهای جلوتر بنشینید, زیرا آنجا حواستان کمتر پرت می شود و شنیدن, دیدن و توجه به مطالب مهم ساده تر می باشد.

 

  منبع:همدردی

  
نویسنده : فهيم بخشی.( بیرجند) fahim bakhshi .birjand ; ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٩


کسی نشانی خانه‌ی سلینجر را نمی‌داند!

کسی نشانی خانه‌ی سلینجر را نمی‌داند!
قدردانی همسر سلینجر از همسایه‌های قدرشناس

 کالین سلینجر، بیوه‌ی جی.دی سلینجر از همسایگانش در کورنیش واقع در نیوهمشایر به‌خاطر حمایت از حریم خصوصی همسرش قدردانی کرد.

به‌گزارش وب‌سایت هزارکتاب،‌ کالین سلینجر از شهروندان نیوهمشایر که همسرش آن‌جا را برای فرار از شهرت جهانی‌ به‌عنوان یک پناهگاه انتخاب کرده بود و 50 سال از عمرش را در آن‌جا گذراند، به‌‌خاطر حق‌شناسی‌شان تشکر کرد و گفت: «کورنیش یک شهر فوق‌العاده است. این مکان زیبا بهترین مکان برای من و همسرم بود تا دور از مردم جهان زندگی آرامش‌بخشی داشته باشیم.»
او در ایمیلی که به نشریه‌ی Vally News فرستاده بود، نوشت: «مردم این شهر در این چند سال از سلینجر و حقوق او مبنی بر حریم خصوصی‌اش حقیقتا حمایت کردند و امیدوارم و معتقدم که بعد از این نیز از حقوق من پشتیبانی خواهند کرد.»
پیتر برلینگ، یکی از شهروندان کورنیش که 44 سال است در همسایگی سلینجر زندگی می‌کند، گفت: «این‌که هیچ‌کس در این شهر هیچ اطلاعاتی در مورد محل خانه‌ی سلینجر به تازه‌واردان نمی‌دهد، به یکی از جوک‌های این شهر تبدیل شده است.»
مایک آکرمان،‌ یکی از کسبه‌ی این شهر نیز در این مورد گفت: «هیچ‌گاه نشانی خانه‌ی سلینجر را به کسانی‌که برای بازدید و یا سفر به این‌جا می‌آمدند، نداده‌ایم و همیشه آن‌ها را با مسیرهای سخت و یا اشتباه دست به سر می‌کردیم.»
آکرمان زمانی که به‌عنوان پستچی در این شهر کار می‌کرد، سلینجر را از نزدیک دیده بود. او در مورد سلینجر گفت: «اگر با سلینجر همانند یک فرد معمولی برخورد می‌کردی، با روی باز رفتار می‌کرد و واقعا انسان شریفی بود.»
سلینجر از سال 1952 یعنی زمانی‌که با چاپ کتاب ناتور دشت به شهرت جهانی دست یافت، برای رهایی از شهرت به نیوهمشایر پناه برد و به همراه همسرش در آن‌جا زندگی کرد. او هفته‌ی گذشته در سن 91 سالگی دار فانی را وداع گفت.

  
نویسنده : فهيم بخشی.( بیرجند) fahim bakhshi .birjand ; ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٩
تگ ها : سلینجر


محدودیت ها ساخته ذهن ماست

محدودیت ها ساخته ذهن ماست

 

حیوانات به سادگی به ما نشان می دهند که چطور می توان محدودیتهای ذهنی تحمیل شده را پذیرفت.

کک, فیل و دلفین مثالهای خوبی هستند.

ککها حیوانات کوچک جالبی هستند آنها گاز می گیرند و خیلی خوب می پرند آنها به نسبت قدشان قهرمان پرش ارتفاع هستند.

اگر یک کک را در ظرفی قرار دهیم از آن بیرون می پرد . پس از مدتی روی ظرف را سرپوش می گذاریم تا ببینیم چه اتفاقی رخ می دهد . کک می پرد و سرش به در ظرف می خورد و با کمی سر درد پایین می آید . دوباره می پرد و همان اتفاق می افتد . این کار مدتی تکرار می شود . سرانجام در ظرف را بر می داریم کک دوباره میپرد ولی فقط تا همان ارتفاع سرپوش برداشته شده درست است که محدودیت فیزیکی رفع شده است ولی کک فکر می کند این محدودیت همچنان ادامه دارد.

 

فیلها را می توان با محدودیت ذهنی کنترل کرد . پای فیلهای سیرک را در مواقعی که نمایش نمی دهند می بندند . بچه فیلها را با طنابهای بلند و فیلهای بزرگ را با طنابهای کوتاه به نظر می آید که باید بر عکس باشد زیرا فیلهای پرقدرت به سادگی می توانند میخ طنابها را از زمین بیرون بکشند ولی این کار را نمی کنند علت این است که آنها در بچگی طنابهای بلند را کشیده اند و سعی کرده اند خود را خلاص کنند . سرانجام روزی تسلیم شده دست از این کار کشیده اند . از آن پس آنها تا انتهای طناب می روند و می ایستند آنها این محدودیت را پذیرفته اند.

 

دکترادن رایل یک فیلم آموزشی در مورد محدودیتهای تحمیلی تهیه کرده است . نام این فیلم " می توانید بر خود غلبه کنید " است در این فیلم یک نوع دلفین در تانک بزرگی از آب قرار می گیرد نوعی ماهی که غذای مورد علاقه دلفین است نیز در تانک ریخته می شود . دلفین به سرعت ماهیها را می خورد . دلفین که گرسنه می شود تعدادی ماهی دیگر داخل تانک قرار می گیرند ولی این بار در ظروف شیشه ای دلفین به سمت آنها می آید ولی هر بار پس از برخورد با محافظ شیشه ای به عقب رانده می شود پس از مدتی دلفین از حمله دست می کشد و وجود ماهیها را ندیده می گیرد . محافظ شیشه ای برداشته می شود و ماهیها در داخل تانک به حرکت در می آیند آیا می دانید چه اتفاقی می افتد ؟ دلفین از گرسنگی می میرد غذای مورد علاقه او در اطرافش فراوان است ولی محدودیتی که دلفین پذیرفته است او را از گرسنگی می کشد .

  
نویسنده : فهيم بخشی.( بیرجند) fahim bakhshi .birjand ; ساعت ۸:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٩
تگ ها :


موفقیت

از جمله رازهای موفقیت انسان های موفق کوتاه بودن فاصله "اندیشه" تا "عمل" آنهاست

  
نویسنده : فهيم بخشی.( بیرجند) fahim bakhshi .birjand ; ساعت ۸:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٩
تگ ها :


مانعى در مسیر

مانعى در مسیر

در روزگار قدیم، پادشاهى سنگ بزرگى را که در یک جاده اصلى قرار داد. سپس در گوشه‌اى قایم شد تا ببیند چه کسى آن را از جلوى مسیر بر می‌دارد. برخى از بازرگانان ثروتمند با کالسکه‌هاى خود به کنار سنگ رسیدند، آن را دور زدند و به راه خود ادامه دادند. بسیارى از آن‌ها نیز به شاه بد و بیراه
 گفتند که چرا دستور نداده جاده را باز کنند. امّا هیچیک از آنان کارى به سنگ نداشتند.سپس یک مرد روستایى با بار سبزیجات به نزدیک سنگ رسید. بارش را زمین گذاشت و شانه‌اش را زیر سنگ قرار داد و سعى کرد که سنگ را به کنار جاده هل دهد. او بعد از زور زدن‌ها و عرق ریختن‌هاى زیاد بالاخره موفق شد. هنگامى که سراغ بار سبزیجاتش رفت تا آن‌ها را بر دوش بگیرد و به راهش ادامه دهد متوجه شد کیسه‌اى زیر آن سنگ در زمین فرو رفته است. کیسه را باز کرد پر از سکه‌هاى طلا بود و یادداشتى از جانب شاه که این سکه‌ها مال کسى است که سنگ را از جاده کنار بزند. آن مرد روستایى چیزى را می‌دانست که بسیارى از ما نمی‌دانیم هر مانعى، فرصتى 

  
نویسنده : فهيم بخشی.( بیرجند) fahim bakhshi .birjand ; ساعت ۸:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٩


ساخت رایانه رومیزی با هارددیسک 4 ترابایتی

ساخت رایانه رومیزی با هارددیسک 4 ترابایتی

 

شرکت Maingear رایانه کاملی روانه بازار کرده که با داشتن امکانات ویژه داخلی برای علاقه‌مندان به بازی‌های رایانه‌ای بسیار مفید خواهد بود.

به گزارش فارس

 این رایانه رومیزی Axess HD Gamer نام دارد و به رنگ مشکی ساخته شده است. رایانه جدید شامل پردازنده پرقدرت Core i7 اینتل می‌شود و به صورت پیش‌فرض به رم 128 مگابایتی DDR3 مجهز شده است.

کارت گرافیکی این رایانه پیشرفته از نوع GeForce 9800 GT ساخت شرکت انویدیا بوده و به سیستم Phantom Lapboard نیز مجهز شده است.

این رایانه قابلیت ذخیره اطلاعات روی دیسک‌های نوری بلو-ری را فراهم می‌کند و ورودی صوتی 8 کاناله HD را نیز در خود جا داده است.

ظرفیت هارددیسک داخلی این رایانه 4 ترابایت اعلام شده است و از خروجی‌های آن می‌توان به DVI-D، VGA، HDMI اشاره کرد.

این رایانه در مدل‌های مختلف ساخته شده که قیمت آن از 1800 تا 6 هزار دلار تغییر می‌کند.

  
نویسنده : فهيم بخشی.( بیرجند) fahim bakhshi .birjand ; ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۸
تگ ها :


راهیناگ

واما راهیناگ

روستایی است کوچک با حدود ٢٠ خانوار جمعیت که در غرب اسفندک سراوان در استان سیستان وبلوچستان  در دل کوه  واقع شده.

این روستا مردمانی خونگرم صمیمی و بسیار مهربان دارد.

من تنها یک سال در این روستا خدمت کردم  اما محبت های مردم ان را هیچ زمانی از یاد نخواهم برد.

خاطرات بسیار زیادی از این روستا دارم که به مرور زمان قلمی خواهم نمود.

پایدار باشید.

  
نویسنده : فهيم بخشی.( بیرجند) fahim bakhshi .birjand ; ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٧
تگ ها :


خاطرات آسکان

خاطرات آسکان

سال 62روستای اسکان سراوان  سیستان و بلوچستان

ماجرای رانندگی  عاشق پاکستانی

امام بخش پرومی

ان روزها مرحوم امام بخش پسر اقا  یارمحمد  در آسکان  عاشق بود.

ا وهر چند روزی یک بار از روستای   ( میتک یارمحمد )پروم پاکستان  به آسکان می امد.

لازم به ذکر است انروزها رفت و آمد بین بلوچستان پاکستان و بلوچستان ایران تقریبا زیاد بود به گونه ای که بسیاری از دامداران ساکن  مرز چند ماه از سال رو این طرف مرز بودند وچند ماه دیگه رو اون طرف که این ماجرا هنوز هم کم وبیش ادامه دارد چون هستند خانواده هایی که تعدادی از اعضا این طرفند وتعدادی ان طرف و تنها حایل مشخص و جدا کننده مرز وجود میله های مرزی بود که هرچند صد متر یکی قرار داشت البته گویا در حال حاضر به دلیل حضور اشرار در منطقه کنترل مرز شدید تر شده است و موانع متعددی ایجاد کرده اند.

در هر حال اقا امام بخش ما که از دوستان من و  از اقوام جناب مولوی  عبدالحق حقانی نیز بود و گویا اصالتا ایرانی ، در آسکان دلبا خته کسی شده بود .

در جریان همین رفت و امد ها یک روز خبر اوردند که امام بخش سوار بر موتور سیکلت با یک موتور سیکلت در نزدیکی آسکان تصادف کرده و مجروح شده  وقتی به کمکش رفتیم و انتقالش دادیم  گفت:من فراموش کرده بودم که اینجا ایران است و باید از سمت راست جاده رانندگی کنم واز اغاز راه هم خودرویی  از مقابل نیامد وگرنه زودتر از این تصادف می کردم.

در عین حال که دست وی شکسته بود و کلی درد می کشید اما این رانند گیش باعث خنده ی بی امان او و دوستان گردید.

امام بخش چند سال بعد توسط اشرار از خدا بی خبر در مسیر پنج گور و پروم پاکستان کشته شد خدایش بیامرزد.


  
نویسنده : فهيم بخشی.( بیرجند) fahim bakhshi .birjand ; ساعت ۳:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٧


خاطرات من

خاطرات من

سال 62روستای اسکان سراوان  سیستان و بلوچستان

ماجرای دوست من

 آقای نورایی  

حدود ساعت 11شب یکی از شب های زمستانی  اقای ذبیح الله جنیدی که یکی از درجه داران خوشنام و بسیار مردمی پاسگاه آ سکان بود اومد خونه ام وگفت با نورایی یکی از در جه داران اهل زابل کشتی می گرفتم که سرش  خورد به گوشه ی سکو وپشت چشمش پاره شد ه وسیله ای هم نیست ببریمش کوهک (ماشین پاسگاه خراب بود) یه کاری بکن.

 رفتم در خونه ی  زنده یاد مولوی عبدالحق حقانی اقا واحد  مالک تنها ماشین روستا سراوان بود( بعد جهانگیر هم ماشین خرید) بچه های کمیته ی انقلاب اسلامی اون زمان در پاسگاه های مرزی مستقر بودند ولی چون میونه شون با این بنده خداخوب  نبود راضی نشده بودند ببرنش.         

رفتم پیش بچه های کمیته که با هم دوست بودیم  وازشون خواهش کردم و اومد ند وبالاخره بردیمش ساعت دو نیمه شب رسیدیم کوهک مسول بهداری گروهان  رو بیدار کردیم  زیر نو ر چراغ قوه ای که براش گرفتیم  پیشونی این بنده خدارو چندین بخیه زد و پانسمان کرد و  برگشتیم آسکان ساعت 5 صبح بود.

این ماجرا رو داشته باشید

 واما بعد...

یکی از روزهای پاییز سال 63 با ماشین یکی از دوستانم داشتم از سراوان به آسکان می رفتم  در بین راه نرسیده به پایگاه گزبستان ( اون وقت ها به فرماندهی سرکار  ستوان حمید شمس که ازافسران شایسته ی ونیک نام ژاندارمری اون زمان ) از یک ماشین نیروی انتظامی چون به من راه نمی داد به سختی سبقت گرفتم به محض سبقت از وی شروع کرد به چراغ دادن و بوق زدن وچون فاصله ی چند صد متریی بیشتر با پایگاه نداشتیم در پایگاه توقف کردم  به محض پیاده شدن و قبل از این که به حمید اقای شمس برسم با ماشین پیچید جلوم و پیاده شد وبا صدایی بلند شروع کرد به  فحاشی که:

 مگر نمی دونی از ماشین ژاندارمری نباید سبقت بگیری!!!!!

ایشون هم دوست من بود فکر کردم شوخی می کنه یا منو نشناخته  گفتم :سلا م !

 ولی اون، ادامه همان ماجرا...

گفتم: منم فهیم

گفت: هرکی میخواهی باش

تازه فهمیدم ماجرا جدیه وبا اجازه شما بهش فهموندم که داره زیادی غلط میگه .

اقای شمس هم که چشماش از این ماجرا گردتر از همیشه شده بود نهیبی به این گروهبان زد

و بالاخره  ساکت شد.

بچه ها گفتند این موضوع رو باید صورت جلسه کنیم که من موافقت نکردم وبه خدایش واگذار نمودم

فقط جالبه بدونید،

 این اقای سر گروهبان همون بنده خدایی بود که اون شب بردمش کوهک و پشت چشمشو بخیه زدند.

پایدار باشید .

  
نویسنده : فهيم بخشی.( بیرجند) fahim bakhshi .birjand ; ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٧
تگ ها :


قرصی که عمر‏انسان را به 100سالگی می‏رساند!

قرصی که عمر‏انسان را به 100سالگی می‏رساند

دانشمندان آمریکایی با بررسی میراث ژنتیکی یک جمعیت ساکن آلمان که به طور طبیعی تا 100 سالگی زندگی می کنند آماده ساخت قرصی هستند که عمر انسان را به یک قرن می رساند.

به گزارش خبرگزاری مهر، محققان موسسه تحقیقات طول عمر کالج انیشتین در نیویورک با بررسی ژنتیک مردم نژادی در آلمان که به دلیل زندگی طولانی تا 100 سالگی مشهور هستند توانستند رازی را کشف کنند که به کمک آن می توانند ظرف سه سال آینده "قرص جوانی جاودانه" را آماده عرضه کنند.

با کمک این قرص، بیماریهای چون آلزایمر، آلرژی، مشکلات قلبی، کلسترول بالا و دیابت بی معنا می شوند و تمام انسانها می توانند تا 100 سالگی عمر کنند.

این محققان با بررسی DNA گروهی متشکل از 500 فرد این نژاد ساکن آلمان دریافتند که حتی عمر متوسط 30 درصد از افراد سیگاری و چاق در این نژاد حداقل 20 برابر بیشتر از افراد نژادهای دیگر است.

این محققان با بررسی دو میلیون نشانگر ژنتیکی سه ژن را پیدا کردند که از این تعداد دو ژن با افزایش کلسترول خوب و یکی با پیشگیری از دیابت و آلزایمر ارتباط دارد. کلسترول خوب خطر بیماریهای قلبی و سکته مغزی را کاهش می دهد.

براساس گزارش اسکای نیوز، سپس این دانشمندان در تلاش بر آمدند تا اثرات حفاظتی این ژنها را به صورت مصنوعی تقلید کنند و در "قرص جوانی جاودانه" به کار برند.

  
نویسنده : فهيم بخشی.( بیرجند) fahim bakhshi .birjand ; ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٧


داستانک

داستانک

زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکوئیت نیز خرید و بر روی یک صندلی نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد.

مردی در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه می‌خواند. وقتی که او نخستین بیسکوئیت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم یک بیسکوئیت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت. پیش خود فکر کرد : بهتر است ناراحت نشوم. شاید اشتباه کرده باشد.

ولی این ماجرا تکرار شد. هر بار که او یک بیسکوئیت برمی‌داشت، آن مرد هم همین کار را می‌کرد. اینکار او را حسابی عصبانی کرده بود ولی نمی‌خواست واکنشی نشان دهد. وقتی که تنها یک بیسکوئیت باقی مانده بود، پیش خود فکر کرد : حالا ببینم این مرد بی‌ادب چکار خواهد کرد؟ مرد آخرین بیسکوئیت را نصف کرد و نصفش دیگرش را خورد. این دیگه خیلی پرروئی می‌خواست! زن جوان حسابی عصبانی شده بود.

در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپیماست. آن زن کتابش را بست، چیزهایش را جمع و جور کرد و با نگاه تندی که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتی داخل هواپیما روی صندلی‌اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عینکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب دید که جعبه بیسکوئیتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!

خیلی شرمنده شد! از خودش بدش آمد ... یادش رفته بود که بیسکوئیتی که خریده بود را داخل ساکش گذاشته بود. آن مرد بیسکوئیت‌هایش را با او تقسیم کرده بود، بدون آن که عصبانی و برآشفته شده باشد! 

منبع:صبا

http://sarzamineman22.persianblog.ir/post/17/

  
نویسنده : فهيم بخشی.( بیرجند) fahim bakhshi .birjand ; ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٧
تگ ها :


مشاهیر بیرجند

حبیب الله ناصح

در سال 1312 در خوسف متولد شد ، تحصیلات ابتدائى را در خوسف و تحصیلات متوسطه را در بیرجند گذرانید ودر سال 1331 ، به استخدام رسمى آموزش و پرورش بیرجند در آمد . وى چند سالى نیز با روابط عمومى ذوب آهن اصفهان همکارى داشته ودر سال 1359 به افتخار بازنشستگى نائل آمده است . ناصح اگرچه فعالیت ادبى خودرا کمى دیر آغاز کرد ، اما به مدد استعداد سرشارش توانسته است این تاخیر را جبران کند. حاصل کار ادبى او دفتر شعرى در حدود 6000 بیت مى‏باشد . اشعار زیادى نیز در نشریه ذوب آهن اصفهان درج نموده است . ذیلاً دو غزل از دیوان شعر ناصح آورده مى‏شود:

 

حلقه شوق

خوش بود گر که به هر صبح صفائى بکنیم

دست خـود ســوى خدا برده دعائى بکنیم

خـاک درگـاه ورا سـرمـه هر دیـده کـنیم

شـاید از مـرحـمتش دفـع بلائـى بکـنیم

بـردرش دسـت تـمنا بـه گشائـیم و دمى

بـر سـر از سـایه او فـّر همـایى بکــنیم

درد این دل نشـــود رفـع مگـر آنـکه ورا

به شفـا خانـه او بـرده دوائــى بکـــنیم

با جلایــش بـزدایــیم ز دل ، هـر زنـگار

مـى جـان را بـه بـرش برده طلائى بکنیم

حلقــه شــوق بکـــوبیم در خانه دوست

بردر خــانه جــانانه صــدائــى بکنــیم

مـاگــداى در اویــیم بجــوییــــم اورا

تـا کــه از درگــه او کسـب غنایى بکنیم

از خـرد بهــره بگــیریم و به تقوى گرویم

تا مبـــادا ز ره خــبط خـــطائــى بکنیم

هر سحـرگه به سپاسش بنشینیم و به شوق

از صـمیـم دل خـــود، ذکـر ثنائــى بکنیم

ناصح این گفت که فانى شود این خانه تو را

مـگــر از درگــه او ، کسـب بقائـى بکنیم

 

آتش عشق

آتشــى از عشـق آن جانانه بر جان منست

چهـــره زردم، نشـــان درد پنهان منست

طایرى هستم گرفتار و اســیر جسم خویش

این قفس،هرگز بهشتم نیست زندان منست

همچنـان یعقـوب دارم انتـظار روى دوست

درد مـن، دورى ز روى مـاه کنعـان مـنست

عاشقــى سرگشتــه‏ام پویا به وادى طلـب

موج قلــزم ، آیت حال پریشــــان منست

روز من شامســت و شامم تارتر از موى یار

هر که بیند روى من، ماتست و حیران منست

یک تبـــسم از لب لعلــــش مرا آب حیات

یک نظــر زان مـه لـقا، داروى درمان منست

هر نسیمى کاید ازکویش به جسمم زندگیست

هر دَمِ همچون مسیحایش به تن جان منست

آتـش عشقــش بســوزد جمله تار و پود من

هـر دمــم زین سـینه، دود قلب بریان منست

مـرغ شاهــین دیــده‏ام تا از بلیّـــت وارهم

بهتـــرین مأمــن مرا، درگاه یــزدان منست

پرکشیـــدن بر فــضا و آرمیدن پیش دوست

آرمـــان این دل، رنجـــور و پژمــان منست

یک دو روزى بگـــذرد گـــیرد اجل دامان من

صبــح بهـــروزى مـن، دیــدار جانان منست

من ز مردن باک کى دارم که مقصد کوى اوست

جاودانــه هســتى مـن ، بعد فقــدان منسـت

"ناصحا "باید بگیرى صبح و شب دامان دوست

در ولاى دوست مردن، ســهل و آسـان منست

  
نویسنده : فهيم بخشی.( بیرجند) fahim bakhshi .birjand ; ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٧
تگ ها :


ماه من غصه نخور دنیا رو بسپار به خدا

من یه دختر گلی دارم به نام سیده مریم  خانم نویسنده وبلاگ:ماه من غصه نخور دنیا رو بسپار به خدا

http://maheman1.persianblog.ir/
که البته چند وقتی است باهاش اشنا شدم

و  قلم بسیار لطیف و توانمندی داره خیلی وقت ها هم منو مورد لطف قرار میده  وبه وبلاگ هایم سر میزنه و منو راهنمایی میکنه این شعر هم از سروده های اوست:

آسمان مهتاب است

آسمان مهتاب است

دل من بی تاب است

لحظه هایم ناب است

خاطرم نایاب است

یاد من با یار است

دیده ام با ماه است

بر لبم آوازی است

سخنم با ماه است

در دلم غوغایی است

چشم من در راه است

  
نویسنده : فهيم بخشی.( بیرجند) fahim bakhshi .birjand ; ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٤
تگ ها :


روابط معلم و دانش آموز

روابط معلم و دانش آموز

روابط معلم ودانش آموز

 این مطلب رو در وبلاگ استاد محترم سرکار خانم فریده فلاح خوندم حیفم اومد

استفاده نکنم و شما نخونید.

سه داستان کوتاه ، برگرفته از کتاب « روابط معلم و دانش آموز » ، نوشته ی « هایم گینات » ترجمه ی «سیاوش سرتیپی» و انتشارات فاخته .

 باشد که موجب رضایت شما عزیزان قرار بگیرد.

 

 

1- خوبی های زندگی را نمی توان با کتک یاد داد.

 

 

داستان زیر پندی ساده اما جامع دارد: مهربانی را فقط با مهربانی می توان یاد داد. اندی ، دانش آموز 8 ساله ، کتک خور و مظلوم کلاس بود. بچه ها دسته جمعی به او حمله می کردند و فحشش می دادند. سر چماق و شرور این دسته « جی» ؛ دانش آموز 9 ساله بود. وقتی خانم معلم از این رفتار آنها با خبر شد ؛ پاک از کوره در رفت . نخستین انگیزه ناگهانی خانم معلم این بود که او را شدیداً تنبیه کند تا « جناب جی » حالا که ضربتی زده است ضربتی هم نوش کند. اما خانم معلم از انجام این کار خود داری کرد . با خود گفت : نمی خواهم وحشی گری بیشتری نشان بدهم . او نیاز ندارد دوباره حس کند این جا جنگل است. چیزی که به آن نیاز دارد ، این است که ببیند تمدن چیست . خانم معلم برای پرهیز از بحث ومشاجره و به منظور این که تأثیر پایدار تری بر دانش آموز بگذارد ، عوض آن که رودر رو با « جی» صحبت کند ، نامه ای بدین مضمون  به او  نوشت :

 

جی عزیز

 

مادر اندی به من گفته است که پسرش امسال بسیار غمگین بوده . نسبت دادن صفات زشت به او و کنار گذاشتنش از جمع کلاس باعث اندوه و تنهاییش شده است. این مسئله موجب نگرانی من است . چون بالاخره هر چه باشد تو در کلاست یک رهبر محسوب می شوی، پس مناسب دیدم که این مسئله را به تو توصیه کنم. تو توانایی آن را داری که با درد مندان و رنج دیدگان همدردی کنی و من برای این توانایی تو ارزش قائلم . خواهشمندم پیشنهاد هایت را در نامه ای برایم بنویس تا ببینیم چطور می شود به اندی کمک کرد.

                                                               موفق باشی «معلمت»

 

 

« جی » هرگز پاسخ کتبی به این نامه ی خانم معلم نداد ، اما حملاتش به اندی قطع شد.

خانم معلم « جی » به این خاطر موفق شد که توانست در برابر وسوسه ی سرزنش و تنبیه مقاومت کند. او می دانست که خوبی های زندگی را نمی توان با سیلی یا لگد به دانش آموز فهماند. عشق و محبت را فقط با عشق و محبت می توان یاد داد و شفقت و غمگساری را تنها با شفقت و غمگساری. درخواست خانم معلم از روی آگاهی در لفافه ی کلمات بیان شد و با کلماتی که نشانگرتوجه و نگرانی او بودند. در این درخواست از انتقاد پرهیز شد . تمرکز فقط بر راه حلها بود.صحبت خانم معلم با دل « جی » بود، با غرور او ؛ او هم پاسخ مفید و سودمندی داد.

 


2 - نامه ی خشم آلود

 

جین ( jean) ، دانش اموز سیزده ساله ، در حالی که از دست آقا معلم عصبانی بود، از بد دهنی و امر و نهی کردنهای معلمش گله مند بود. می خواست به کلاسی دیگر انتقالش بدهند. مادر از او خواست که شکایتش را بنویسد. جین شرح حالش را در نامه ای نوشت و به دست مادرش داد. نامه را خطاب به معلم نوشته بود:

 

به معلمم ، آن ظالم ستمگر

 

دلم می خواهد بدانید که شما یکی از علل اصلی رفتن من از این کلاس هستید. دلم به حال کسی که شما درسش داده اید می سوزد. ای کاش یکی مثل خودتان معلمتان می شد. لایق هم بودید. شما خودخواهید ، ملاحظه ی کسی را نمی کنید، و غرورتان پوچ و تو خالی است. هیچ وقت چیز خوب و محترمانه ای به من نمی گویید. همیشه بدجنس و بدرفتارید. فقط بلدید بگویید « خفه شو ، زر نزن ، بیشعور . »

البته نمی توانید به من کاری داشته باشید ، چون خوشبختانه ، من یکی تحت نفوذ و سلطه ی حضرت عالی نیستم. اگر بودم که الان زیر خاک خوابیده بودم.

شما تنها شخصی هستید که من از او متنفرم ، تازه اگر لایق آن باشید که شخص خطابتان کنند.

 

                                                با تقدیم کینه و نفرتی که در دل دارم

                                                                یکی از شاگردان سابق

 

مادر این نامه را با صدای بلند ، شمرده ، و آهسته خواند. جین به دقت گوش داد. نامه براستی بیانگر احساسات او بود. کیف می کرد وقتی کلماتش را از زبان مادرش می شنید. نتیجتاً ، از شدت عصبانیتش کاسته شد، و نامه هرگز پست نشد. مادر به داد او رسیده بود.

 

 

 


3 - بر چسب زدن بر دانش آموز ناتوانش می کند

 

سیمون ، دانش آموز چهارده ساله ، دیر کرده بود. آقا معلم گفت: « این دفعه چه عذر و بهانه ای داری؟ » سیمون ماجرایش را تعریف کرد. آقا معلم جواب داد : « از این حرفهات یک کلمه اش را هم باور نمی کنم. من می دانم تو چرا دیر کردی : آنقدر تنبل تشریف داری  که نمی توانی به موقع بلند شوی. برادرت هنوز یادم هست ؛ او هم مبتلا به تنبلی مادرزادی بود. اگر خودت را جمع و جور نکنی ، خوب می دانی که آخر و عاقبتت چه خواهد شد. »

این معلم ، در عرض یک دقیقه ، توانست چند اصل تربیت مؤثر را نقض کند. او مثل یک پزشک دست به تشخیص بیماری زد؛ بر دانش آموز بر چسب زد، و مایه خجالت یک نفر در میان جمع شد. این آقا معلم به آن دانش اموز و خانواده اش توهین کرد ، هشدارهای محنت انگیزی به او داد و سرنوشت شومی را برای او پیش بینی کرد.

توصیه : وقتی با دانش آموز روبرو هستید ، کاشف بیماریها نباشید و پیش بینی نکنید که عاقبت آن بیمار چه خواهد شد. کاری به کار پیشینه ی دانش آموز و خانواده اش نداشته باشید و در این باره از وسوسه ی کاوش بپرهیزید. تشخیص بیماری در دانش آموز خطرناک است. بر چسب زدن بر دانش آموز ناتوانش می کرد. سعی در تشخیص بیماری چه بسا تبدیل به بیماری بشود. اغلب مواقع ، دانش آموز در زندگی خویش از پیشگویی معلمش تبعیت می کند و همان می شود که او گفته است.

اگر دانش آموز دیر به مدرسه رسید ، معلم می تواند احساسات  و انتظارات خود را چنین بیان کند : « من دوست ندارم وسط درس کارم را قطع کنم و دوباره شروع کنم. این قطع شدن ها آزار دهنده است.»

در تربیت هیچ جایی برای جملات متداول و بی شماری که در آنها بیماری تشخیص داده می شود و آینده ی آن هم پیش بینی می شود ، وجود ندارد.

 

« عجب بچه ننه ای هستی ؛ خرده شیشه داری ؛ خیالبافی ، آخ »

« تو خیلی بی مسئولیتی ، غیر قابل اعتمادی ، آدم بشو نیستی ، آخ »

« تو کشته مرده ی توجهی ، دنبال دردسری ، دنبال همدردی هستی ، آخ »

« چطوری دهاتی ، بچه نفهم ، به به نابغه ی قرن ...»

« شما همه اتان مردم آزارید ، نفهمید ، کله پوکید ... »

« عاقبتتان گدایی است ، زندان است ، اداره ی آگاهی است ، ...»

« تو ننگ مدرسه ای ، ننگ خانواده ای ، ننگ کشوری ، آلخ...»

 

معلم اگر اصل « بر چسب زدن ممنوع » را کاملاً دریابد و به کار ببندد ، بیشتر مفید خواهد بود ، حتی در لحظات  پر دردسر.

فیل ، دانش آموز دهساله ، از بی دقتی روی تخته سیاه سیّار افتاد و آن را انداخت . وحشتزده شد و همانجا خشکش زد. آقا معلم در چنین موقعیتهایی معمولاً می گفت: « تو چته پسر ؟ خیلی دست و پا چلفتی هستی . چرا اینقدر بی دقتی؟ خب، حالا چرا مثل آدم منگ وایستادی ؟ منتظر چی هستی؟»

امّا این بار، پاسخ معلم طور دیگری بود. از این حکم درون خویش پیروی کرد که « درباره ی موقعیت پیش آمده حرف بزن. به شخص برچسب نزن.» گفت: « این تخته سیاههای سیّار هم عجب دردسری اند. دست که بهشان می زنی می افتند. ببینم ، کمک می خواهی ؟ ». فیل از این پاسخ غیر مترقبه ی معلم تعجب کرد. تخته سیاه را از زمین بلند کرد ، گچ را برداشت ، و آنجا را که به هم ریخته بودجمع کرد. چشمانش گواهی می داد که چقدر از معلم یاریگرش ممنون است.

یک معلم فهمیده همان طور با دانش آموزانش صحبت می کند که در خانه با مهمانانش . اگر مهمانش ، خانم اسمیت ، موقع رفتن چترش را جا بگذارد ، آقا معلم به دنبالش نمی دود و داد نمی زند: « گیج علی | هر بار که به خانه ی من مهمان می آیی چیزی یادت می رود. خلاصه حتماً باید چیزی رو جا بگذاری. حتماً اگر آن سرت به تنت بند نبود ، آن را هم فراموش می کردی. دلم می خواهد زنده باشم و آن روز را ببینم که مسئولیت حفظ وسایلت را فراموش نمی کنی. من که برده و بنده ی سرکار نیستم دنبالت راه بیفتم و وسایلت را جمع کنم.»

آقا معلم احتمالاً می گفت: « خانم اسمیت ، چترتان لطفاً.» با این حال ، همان معلم معمولاً احساس می کند که ناچار است وقتی دانش آموز کتاب و غذا و عینکش را فراموش می کند ، از او انتقاد کند.

مثالی دیگر :

اگر آقای براون ، مهمان آقا معلم ، روی مبل اتاق پذبرایی دراز می کشید و کفشهایش را هم از پایش در نمی آورد ، آقا معلم نمی گفت : « تو مگر دیوانه ای ؟ چطور جرأت می کنی که آن کفشهای کثیفت را روی مبل تمیز من بگذاری . تو می زنی همه چیز این خانه را داغون می کنی. یاالله پاهایت را از رو مبل من بردار. اگر یک بار دیگر ببینم که چنین کاری کردی، فقط یک بار دیگر ، کتکت می زنم. بنابراین با من بساز و به حرفهایم توجه کن.»

آقا معلم در چنین وضعی چه می گفت ؟ احتمالاً می گفت : « آقای براون ، می ترسم مبل کثیف بشود. » میزبان از روی احتیاط به میهمانانش نمی گوید که چه کار کنند. او مطمئن است که آنها فهم و شعور دارند و وقتی او را نگران ببینند ، خودشان وضعیت را در می یابند.

کودکان در زندگی تابع توقعات والدینشان هستند ، و تابع نظریات معلمشان. اگر به کودک گفته شود که عاقبتش چه خواهد شد ، اثر مخربی بر او وارد خواهد آمد. چه بسا این مقصدها تبدیل به سرنوشت کودک شوند.

پیشگویی های شوم باعث به وجود آمدن شکافهای روانی  در زندگانی کودکان می شود. این پیشگویی ها ، مثل خطاهای زمین شناختی ، فاجعه بر می انگیزند. معلم قدرت مهیبی دارد و می تواند بذرهای شک و تردید درباره ی سرنوشت را در ذهن کودک بکارد. مثال : ارنست ، دانش آموز، می خواست باستان شناس بشود و این راز را به معلم خود گفت:

معلم ، با لحنی که آشکارا تحقیر آمیز بود ، گفت « تو باستان شناس بشوی ؟ تو چپ و راستت را از هم تشخیص نمی دهی ، آن وقت می خواهی بروی در دشت و بیابان کوزه های شکسته ی عهد باستان را پیدا کنی.»

کودکان ، بخصوص خردسالان ، نسل به نسل نظریات بزرگترها را از روی اطمینان قبول کرده اند و این نظریات مخرّب متقاعدشان کرده است که دچار فقر فکری هستند. بسیاری از دانش آموزان بر اساس این باور ترک تحصیل می کنند که سرنوشت از قبل تعیین شده شان مانع از پیشرفت آنان در تحصیل علم و ادب و آگاهی یافتن است، و یا حتی مانع از رسیدن آنان به خوشبختی است . این یک فاجعه است . وظیفه ی فرد بزرگسال این نیست که خیالبافی های محقرانه و محدودیتهای خیالی اش را بر کودکان تحمیل کند.



  منبع:
بچه های کلاس اولی من  


  
نویسنده : فهيم بخشی.( بیرجند) fahim bakhshi .birjand ; ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٤
تگ ها :


روشی اعجاب آور برای درمان چاقی

روشی اعجاب آور برای درمان چاقی
این وسیله ساخت یک شرکت تحقیقات پزشکی در آمریکاست و از طریق دهان و با استفاده از ابزاری به نام اندوسکوپ در هنگامی که بیمار بیدار است به درون بدن فرستاده می‌شود.

سلامت نیوز:
دانشمندان موفق به کشف روش درمانی 15 دقیقه‌ای بدون نیاز به جراحی برای معالجه چاقی و دیابت شده‌اند.

در یک اقدام متحول کننده و شگفت انگیز در عرصه مراقبت‌های بهداشتی در شرایطی که هر روز به جمعیت بیماران دیابتی در جهان افزوده می‌شود، دانشمندان مدعی ابداع روش درمانی 15 دقیقه‌ای و بدون جراحی شده‌اند که به میزان قابل ملاحظه‌ای وزن را کاهش می‌دهد و عوارض ناشی از بروز بیماری دیابت را بهبود می‌بخشد. این درمان استثنایی جایگزینی ارزان و بی‌خطر برای جراحی است و شامل وسیله‌ای موسوم به «اندو باریر» می‌باشد.

این وسیله در واقع یک جلد پلاستیکی است که به درون روده بیمار تزیق می‌شود تا از جذب غذا در درون بدن بیمار جلوگیری کند. این وسیله ساخت یک شرکت تحقیقات پزشکی در آمریکاست و از طریق دهان و با استفاده از ابزاری به نام اندوسکوپ در هنگامی که بیمار بیدار است به درون بدن فرستاده می‌شود.

محققان مرکز پزشکی کارولیناس در کارولینای شمالی در این باره می‌گویند: جراحی چاقی به دلیل وزن زیاد بیمار و بیهوشی می‌تواند بسیار خطرناک باشد به همین خاطر دستیابی به روشی که نیاز به جراحی نداشته باشد بسیار حائز اهمیت است.

اندوباریر مدت 18 ماه تحت آزمایش قرار گرفت و به گفته متخصصان، درمانی بسیار مناسب برای اکثر بیماران است. هم چنین هزینه استفاه از این وسیله نصف هزینه ساده‌ترین جراحی‌های چاقی است.

  
نویسنده : فهيم بخشی.( بیرجند) fahim bakhshi .birjand ; ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٠


وضعیت صحیح ایستادن راه رفتن و...

وضعیت صحیح  ایستادن راه رفتن و...

تست وضعیت صحیح بدن
ـ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شـما بـا این 2 تست قادر خواهید بود از وضعیت صحیـح و
طبیعی بدن خود آگاه گردید:

1- تست دیوار
 از طـرف پشت به دیوار تکیه داده در حالیـکه پشـت سـر و
باسن شما با دیوار تماس داشته و پاشنه پا 15 سانتیمتر
از دیـوار فاصله داشته باشد. اکنون فاصله بین گودی گردن
و کمر خود را اندازه بگیرید. اگر ایــن فاصله در نــاحیه گـردن
5 سانتیمتر و در کمر بین 2.5 تا 5 سـانـت بــاشــد وضعیت
بدن شما ایده آل است و گرنه بـایـد بـه یک پزشک متخصص
مراجعه کنید.




2- تست آینه

- نمای روبرو: روبـروی یـک آیـنه تمام قد بایستید و موارد زیر را چک کنید:

1- شانهای شما باید همسطح و تراز باشند.
2- سر شما باید مستقیم وصاف باشد.
3- دو سوی باسن شما همسطح و تراز و کشـکـک هــای
دو پا باید مستقیم رو به جلو باشند.
4- فاصله میان بازوها و دو طرف بدن یکسان میباشد.
5- قوزک های دو پای شما باید مستقیم و صاف باشد.

- نمای پهلو:با گرفتن عکس و یا کمک از یک دوست میسر میباشد:

1- سر باید قائم و افراشته باشد و به جلو و یا عقب خمیده و افتاده نباشد.
2- چانه باید موازی با سطح کف اتاق باشد و به سمت پایین و یا بالا کج نشده باشد. 3- شکم باید هموار و مسطح باشد.
4- زانوها باید صاف و مستقیم باشند
 

نحوه صحیح ایستادن
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- سر را بالا نگاه دارید: قـائــم و راست. سـر را بـه جلو و
چانه را بداخل بدهید. چانه را به عقب و یا پهلو کج نکنید.
قفسه سینه را جلو نگاه داشته و استخوان کتـف را عقب
نگاه دارید. زانـوها را صـاف نـگاه داشته و فرق سرتان را به
سـمت سـقف بکشید. شکم را بداخل دهید. باسن را بـه
عقب و یا جلو کج نکنید.

2- سعی کنید به مدت طولانی در یک وضعیت نیاستــیـد.
امـا هــرگاه مجبور به این کار شدید، سعی کنـید یـک پـای
خـود را با قـرار دادن روی یـک جعـبه و یا چهار پایه بالا نگاه
دارید و پس از مدتی پـای بـالا آمـده را بـا پـای دیگـر عوض
کنید.

3- هنگام ایـستادن وزن خـود را روی هـر دو پا توزیع کرده و بیشترین وزن خود را به روی زیر انگشت شست پا اعمال کنید و نه پاشنه پا. بـهتـر اسـت پـاها را نـیز به اندازه عرض شانه از هم باز کنید.

4- کفش پاشنه کوتاه و راحت به پا کنید.


نحوه صحیح راه رفتن
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- سر را بالا نگاه داشته و با چشمهایتان مستقیم به جلو نگاه کنید.
2- شانه های خود را در یک راستا با مابقی بدنتان حفظ کنید.
3- حرکت طبیعی بازوها هنگام راه رفتن را مختل نکنید.
4- پاها را در یک راستا و موازی هم قرار داده و به اطراف منحرف نکنید.




نحوه صحیح نشستن
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- صاف و قائم بنشینید. کمر راست و شانه ها به عقب.
بـاسـن شـما بـاید با پشت صندلی در تماس باشد. سـه
قـوس طبـیـعی بـدن بـایـد حـین نـشسـتن حـفـظ گـردنـد.
استفاده از یک تکیه گاه مانند حوله لـوله شـده در نـاحـیه
کمر سودمند میباشد.

2- وزن بدن را به طـور مسـاوی روی دو سوی باسن خود
تـوزیع کنـیـد. زانوها باید همسطح باسن و یا بـالاتـر از آن
قرار گیرد برای این کار می تـوانید از یک چهارپایه استفاده
کنید. پاها نباید روی یکدیگر قرار گیرند.

3- سعی کنید در یک وضعیت بیش از 30 دقیقه ننشینید.
برخیزید و پس از انجام دادن چند حرکت کششی مـجـددا
بنشینید.

4- هـنـگام برخاستن از حالت نشسته بسمت جلو صندلی حرکت کرده و با صاف کـردن پاها برخیزید. از خـم شدن به جلو از ناحیه کمر بپرهیزید. سپس حرکت کششی انـجام دهید مثلا 10 مرتبه کمر خود را خم و راست کنید.

5- از خم کردن گردن به اطراف تا حد امکان خودداری کنید و جای این کار تمام بـدن خود را بسمت دلخواه بچرخانید.



هنگام نشستن پشت میز کامپیوتر به نکات زیر نیز توجه کنید:

1- مچ دستها باید مستقیم باشد و به سمت بالا و پایین
و یا طرفین خم نشده باشد.
2- ران موازی با سطح کف اتاق باشد.
3- آرنج باید اندکی از 90 درجه گشوده تر باشد.
4- زانـوها 2 الی 3 سانتیمتر بـاید از لـبـه صنـدلی جـلـوتر
باشد.
5- مونیتور باید 45 الی 55 سانتی متر از پیشانی فاصـله
داشته باشد. راس مونیتور نیز با سـطح چشم هـا در یـک
راسـتـا باشد. صفحه کلید بهتر است 2 سانتی متر بالاتـر
از ساعد قرار گرفته و کمی نیز خم گردد (مانند شکل)

 

نحوه صحیح خم شدن، بلند کردن و حمل اشیاء
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- همواره از ناحیه زانوها در حالی که کمر خـود را صــاف
نگاه داشته اید خم شوید. هیچ گـاه از نـاحـیـه کـمر خـــم
نشوید.

2- اجسام سنگـین تر از 10 کیلو را بلند نکنید. هـیـچ گاه
جسم سنگینی را بالاتر از سطح کمر نیاورید.

3- پـاهـا را انـدکی از یکدیگر فاصله داده تا روبروی جـسـم
قـرار گـیــرید. عضلات شکم را سفت و منقبض کـنـیـد و بـا
استفاده از عضلات پا جسم را از زمین بلند کنید. سپـس
زانوها را به آرامی صاف کنید.

4- هنگام حمل بسته آن را تا حد ممکن نزدیک بـدن نگاه
داشته و بازوها را خم نگاه دارید. عـضلات شـکم را سفت
و به آهستگی گام بردارید.

5- هنـگام روی زمیـن قرار دادن اجسام نیز همان مراحل بلند کردن را به طـور مـعـکـوس انجام دهید.

6- هنگام حمل کیف و چمدان آنها را بطور متناوب با دسـت دیگر حمل کنید تا توازن بین دو سمت بدنتان حفظ گردد.

7- همیشه بین هل دادن اجسام سنگین و یا کشیدن آنها، گـزیـنـه هـل دادن را انتخاب کنید.



نحوه صحیح خوابیدن
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- سعی کنید در وضعیتی بخوابید که قوسهای طبیعی ستون فقراتتان حفظ گردند.

2- از تشک سفت استفاده کنید. تشکی که فرو رفتگی داشته و به اصطــلاح شکم داده استفاده نکنید. اگر لازم بود زیر تشک یک تخته قرار دهید.

3- بالش همانطور که تکیه گاهی برای سر شما می باشد بـرای گردن نیز باید تکیه گاه فراهم آورد.

4- هنـگام خـوابـیدن به پشت، یک بالش زیر زانوها قرار دهید و در صورتی کـه بـه پـهـلـو می خوابـید، اندکی زانوهایتان را خم کنید و یک بالش بین زانوهایتان قرار دهید. هـنگام خواب بـه پهلو هیچگاه زانوهایتان را تا قفسه سینه جمع نکنید. هیچ گـاه به روی شکم نخوابید چون به کمر و گردنتان فشار وارد می آید. هرگاه خواستید این کار را بکنید حتما یک بالش زیر ناحیه میان تنه خود قرار دهید.

5- هنگام برخاستن از روی رختخواب با کمک دستها بلند شده و نـاگـهـان از نـاحـیه کمر خم نشوید.

  
نویسنده : فهيم بخشی.( بیرجند) fahim bakhshi .birjand ; ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٠


راهیناگ

واما راهیناگ

روستایی است کوچک با حدود ٢٠ خانوار جمعیت که در غرب اسفندک سراوان در استان سیستان وبلوچستان  در دل کوه  واقع شده.

این روستا مردمانی خونگرم صمیمی و بسیار مهربان دارد.

من تنها یک سال در این روستا خدمت کردم  اما محبت های مردم ان را هیچ زمانی از یاد نخواهم برد.

خاطرات بسیار زیادی از این روستا دارم که به مرور زمان قلمی خواهم نمود.

پایدار باشید.

  
نویسنده : فهيم بخشی.( بیرجند) fahim bakhshi .birjand ; ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٠


خاطرات من راهیناگ

خاطرات من راهیناگ

راهیناگ  از توابع اسفندک سراوان 1364

یک بار برادرم جلیل آقا اومد دیدنم اقا یارمحمد بلوچزهی کد خدا ی راهیناگ برای برای خوش امد گویی اومد خونه ام  و با جلیل اقا شروع به تعریف کرد البته به زبان بلوچی من مشغول اشپزی بودم که متوجه شدم هردویشان قهقه کنان می خند ند .

گفتم موضوع چیه؟

اقا یار محمد بلوچزهی که فا رسی کمتر بلد بود به زبان بلوچی  گفت :

من هرچه می گم  این جواب می ده( خیرن)تایید در زبان بلوچی.

احوالپرسی می کنم  میگه: خیرن

می گم کی اومدی ؟میگه: خیرن

می گم شغلت چیه؟ میگه: خیرن

و.....

برادرم گفت : من که نمی فهمم ایشون چی میگه یک کلمه خیرن هم که بیشتر یاد نگرفتم

اون شب کلی خندیدیم

یادش بخیر

  
نویسنده : فهيم بخشی.( بیرجند) fahim bakhshi .birjand ; ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٠
تگ ها :